غزلیات صائب تبریزی
دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار
دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار رشته مجنون به سودامی کشد بی اختیار آب چون شد دل، غم دوری خیال باطل است…
دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است پرهیز را شکسته به جا اوفتاده است گردید توتیای قلم استخوان، هنوز سنگ ملامت از پی…
دل ارباب تنعم ز نوا می افتد
دل ارباب تنعم ز نوا می افتد جام لبریز چو گردد ز صدا می افتد با توکل سفری شو که درین راه، به چاه هرکه…
دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی
دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی تا حلقه به گوش که دگر باز کشیدی شد بر لب دریاکش من مهر خموشی جامی که…
دست در دامن رنگین بهاری نزدم
دست در دامن رنگین بهاری نزدم ناخنی بر دل گلزار چو خاری نزدم شبنمی نیست درین باغ به محرومی من که دلم خون شد و…
درین ریاض دلی را که آب می سازند
درین ریاض دلی را که آب می سازند چو شبنم آینه آفتاب می سازند دلی که داغ وکباب از فروغ عشق نشد در آفتاب قیامت…
درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست
درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست برشکن افلاک را، طرف کلاهی بیش نیست تشنه چشم افتاده است آیینه اسکندری ورنه آب زندگانی دل سیاهی…
درد بی درمان پیری منتهای دردهاست
درد بی درمان پیری منتهای دردهاست مغز پوچ و رنگ زردش کهربای دردهاست هیچ راهی چون به حق نزدیکتر از درد نیست می برم غیرت…
در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم
در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم عمی است که من زنده به جان دگرانم بیداری دولت به سبکروحی من نیست هر چند که…
در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد
در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد این شیر مرا غوطه به دریای شکر داد از رفتن چون ندهم پشت به دیوار آسوده…





