غزلیات صائب تبریزی
ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم
ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم چشم شور خلق را بر خویش زمزم کرده ایم مردمی دورست ازین شیرین دهانان، ور…
لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت
لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت خرده گل آب شد، در غنچه او جا نیافت خودنمایی شیوه ما نیست در راه طلب…
لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد
لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد که بی نقاب ترا آشکار نتوان دید عیار خوی تو پیداست از دل سنگین اگر چه در دل خارا…
لب ساقی شکربارست امروز
لب ساقی شکربارست امروز شراب و نقل بسیارست امروز سپهر نیلگون یک شیشه می زمین یک جام سرشارست امروز هوا از ابر و باغ از…
لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند سروها از نسبت بالای او موزون شدند خنده بر خمیازه صبح قیامت می زنند می پرستانی که…
گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد
گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد کله عیش، می از جوش حباب اندازد جدل شبنم و خورشید بود مشت و درفش خرد آن به…
گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را
گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را نور می بارد ز سیما این چراغ کشته را ساده لوحان جنون از بیم محشر…
گلعذار من برون از پرده بوی خود میار
گلعذار من برون از پرده بوی خود میار بیقراران رابجان از آرزوی خود میار نیست ممکن چون رسیدن درتوای جان جهان عالم آسوده رادرجستجوی خود…
گل به صد دیده شبنم نگران است او را
گل به صد دیده شبنم نگران است او را لاله از جمله خونین جگران است او را نیست حاجت به نقاب آن رخ چون آینه…
گشاده رویی من برد دست خصم از کار
گشاده رویی من برد دست خصم از کار شراب شیشه شکن در پیاله شد هموار کباب سینه گرم من است داغ جنون زمین سوخته جان…





