غزلیات صائب تبریزی
نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید
نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید گلچین نهال شد که گل از باغبان خرید پاینده باد سایه رطل گران رکاب برگ مرا ز سیلی…
نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من
نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من ز انگشت اشارت بیش می کاهد هلال من ز برق تشنگی از خرمن من دود اگر…
ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند
ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند گریه ای سوزانتر از اشک کبابم داده اند از زر و سیم جهان گر دست و دامانم…
ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را می رساند پیچ و خم آخر به منزل راه را می شوند از خاکساری زیردستان سربلند جامه کوتاه،…
می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب
می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب برق عالمسوز را مانع نمی گردد سحاب اختر صبح آیدش خورشید تابان در نظر هر که…
می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود
می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود می برد نام شراب ناب و از خود می رود هر که چون شبنم درین…
می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما
می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما داغ دارد جام جم را کاسه زانوی ما سایه زخم دورباش از وحشت ما می…
می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر داغ دارد شعله جواله را دوران عمر از نسیمی می شود زیر وزبر شیرازه اش چون قلم…
می سوزد آرزو دل پراضطراب را
می سوزد آرزو دل پراضطراب را بر سیخ می کشد رگ خامی کباب را از تنگی دل است که کم گریه می کنم مینای غنچه…
می دهم گر چه به ظاهر چو قلم داد سخن
می دهم گر چه به ظاهر چو قلم داد سخن سر مویی خبرم نیست ز ایجاد سخن بی سخن مسندش از دست سلیمان باشد سایه…





