غزلیات صائب تبریزی
مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
مرا شکستگی پا به آن جناب رساند فتادگی سر شبنم به آفتاب رساند ندوختم نظر از آفتاب عارض او اگر چه خانه چشم مرا به…
مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می سازد؟
مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می سازد؟ کجا ریگ روان را شبنمی سیراب می سازد؟ سفیدیهای مو گفتم پر و بالم شود، غافل…
مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد
مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد نه از منزل خبر دارم، نه از فرسنگ…
مدار چشم مروت ز خضرو احسانش
مدار چشم مروت ز خضرو احسانش که سربه مهر حباب است آب حیوانش به آب می برد و تشنه باز می آرد هزار تشنه جگر…
محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد
محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد صورت خوب و بد آیینه ز هم نشناسد سنگ میزان برهمن شود آن روز تمام که به هر…
مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداری
مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداری که پیدا کم شود در پرده های خواب بیداری مشو از سجده آن طاق ابرو یک نفس غافل…
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست که زندگانی ده روزه زندگانی نیست همان ز نامه و پیغام شاد می گردند اگر چه دوستی اهل…
مایه پرورش عالم اسباب یکی است
مایه پرورش عالم اسباب یکی است باغ هر چند به صد رنگ بود آب یکی است لطف چون قهر مرا زیر و زبر می سازد…
ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم
ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم سنگ فسان تیزی مژگان آتشیم تا تازه ایم نبض بهاریم همچو خار چون خشک می شویم رگ جان آتشیم…
ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را
ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را صاف سازیم درین صومعه ها چون خود را؟ باده از خم به چهل روز به مینا آید…





