غزلیات صائب تبریزی
مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش
مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش که کشته می شوی آخر به زخم تیشه خویش زشرم صورت شیرین مرا میسر نیست ز دور بوسه…
مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند
مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند برق در بوته خاشاک اقامت نکند قطره اش وصل سرچشمه حیوان گردد هرکه گردنکشی از تیغ شهادت نکند…
معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد
معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد به منزل، چون مصور شد، ملک داخل نمی گردد نبرد از مغز زاهد باده گلرنگ خشکی…
مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان
مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان سنگ خارا لعل شد در صلب کان ما همچنان راه با خوابیدگی دامان منزل را گرفت بر…
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون سر…
مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را به هر آیینه تاریک منما جوهر خود را تو ای پروانه عاجز، تلاش قرب آتش کن…
مرکز خاک است گردون آسمان عشق را
مرکز خاک است گردون آسمان عشق را لامکان یک پله باشد آستان عشق را تا چه آید، روشن است، از دست این یک قبضه خاک…
مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد
مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد کدامین آتشین رخسار بزم افروز عالم شد؟ که…
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست گنه به ارث رسیده است از پدر ما را خطا…
مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی
مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی به دستی گردن مینا، به دستی جام بایستی دماغ سیر و دورم نیست چون پیمانه و مینا…





