سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم

سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم مردم از بس که پی آتش سودا رفتم منم آن سیل که صد بار شدم زیر و زبر…

Continue Reading...

سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را

سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را ز گوهر چون صدف پر ساخت گردون حبابی را بهاران را به غفلت مگذران چون لاله از…

Continue Reading...

سری را که بالین شود آستانش

سری را که بالین شود آستانش بود بخت بیدار خواب گرانش فتاده است کارم به خونریز طفلی که گلگون شود اسب نی زیر رانش رسانده…

Continue Reading...

سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن

سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن گر توانی آشنایی با نگاه خود مکن رنگ بر رخساره عصمت مبادا بشکند دستبازی با سر زلف…

Continue Reading...

سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد

سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد به آب خود چراغ گوهر شب تاب می سوزد زتاب عارض او چون نسوزد آب در…

Continue Reading...

سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی

سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی گرد خاکستر نگیرد اخگر دیوانگی می زند پر در فضای لامکان با آن که هست زیر سنگ کودکان…

Continue Reading...

دل رمیده ما را صدای پا سنگ است

دل رمیده ما را صدای پا سنگ است بر آبگینه ما نقش آشنا سنگ است به بوی سوختگان مغز ما می شود بیدار اگر چه…

Continue Reading...

دل را ز قید جسم رها می کنیم ما

دل را ز قید جسم رها می کنیم ما این دانه را ز کاه جدا می کنیم ما عمر دوباره در گره روزگار نیست جان…

Continue Reading...

سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش

سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش عرق را روی آتشناک او در پرده می سوزد…

Continue Reading...

ستاره سوخته آتشین عذارانم

ستاره سوخته آتشین عذارانم چو داغ لاله سیه روز نوبهارانم به پاک چشمی من شبنمی ندارد باغ ز دست هم بربایند گلعذارانم ز مشت خار…

Continue Reading...