غزلیات صائب تبریزی
در سماع بیخودی چون دست بالامی کنم
در سماع بیخودی چون دست بالامی کنم کوچه ها در رود نیل چرخ پیدا می کنم با سویدای دل ازسیر فلکها فارغم گردش پرگار در…
در زلف ناامیدی روی امید باشد
در زلف ناامیدی روی امید باشد صبح امید یعقوب چشم سفید باشد بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت عاشق ز ترک لذت چون…
در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود
در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود قطره اش در عین گوهر واصل دریا شود پرده بیگانگی باشد به قدر آشنا وقت آن کس…
در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند از ثابت وسیارنیابی نظری چند از خانه زنبور حوادث نخوری شهد تا در رگ جانت ندود نیشتری…
در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست چون جوی بود کج، نرود آب روان راست شد بیخبری خضر ره کوی خرابات آمد به غلط…
در پله آغاز ز انجام گذشتیم
در پله آغاز ز انجام گذشتیم از مصر برون نامده از شام گذشتیم چون برق فتادیم به خاشاک تعلق زین خاک جلوگیر به یک گام…
در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
در بهاران بزم عیش میکشان آماده است جوش گل هم شاهد و هم مطرب و هم باده است می زند موج قیامت گلشن از الوان…
دخل و تحسین بجا باعث احیای من است
دخل و تحسین بجا باعث احیای من است هر که را درد سخن هست مسیحای من است گر چه صد پایه ز نقش قدم افتاده…
دامن دشت عدم گیاه ندارد
دامن دشت عدم گیاه ندارد وای بر آن کس که زاد راه ندارد راز دل عاشقان ز سینه عیان است عرصه محشر گریزگاه ندارد بیخبرست…
داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج
داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج نبود آتش خورشید به دامان محتاج نه ز نقص است اگر خال ندارد دهنش نیست آن کان ملاحت…





