غزلیات صائب تبریزی
ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین
ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین شد ز آه من چراغ لاله روشن بر زمین با سبکروحان گرانجانان نگیرند الفتی هست در جیب…
روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام
روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام سوخت استغفار را گل در دهان توبه ام غنچه گل دامن پاک مرا در خون کشید از…
روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت
روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت بگسل از کونین اگر زلف دو تا می بایدت روشنی چشم از جواهر سرمه مردم مدار خویش…
روزی که مرا موج نفس دام سخن شد
روزی که مرا موج نفس دام سخن شد شدطوطی چرخ آینه وواله من شد هر مد فغان کز دل پردرد کشیدم شد شاخ گل وسر…
روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟
روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟ رفت از دستم عنان مژگان گیرایی کجاست؟ نعل من چون آب از هر موجه ای در آتش است در…
روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود
روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود آب در آهن چو لنگر کرد آهن می شود عشق چون خورشید بر ذرات باشد مهربان…
رنگین تر از حناست بهار و خزان ما
رنگین تر از حناست بهار و خزان ما بر دست خویش بوسه دهد باغبان ما چون صبح در محبت خورشید صادقیم این تب برون نمی…
رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش
رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش نخل شمعم که بود ریشه من در سر خویش بر نیایم ز قفس گر قفسم را…
رساند ابر به جایی گهرفشانی را
رساند ابر به جایی گهرفشانی را که برد کوه غم از سینه ها گرانی را درین دو هفته که در آتش است نعل بهار مده…
رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است
رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است شبنم برای تازگی گلستان بس است حال مرا زبان نکند گر بیان درست رنگ شکسته، درد مرا…





