غزلیات صائب تبریزی
عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند
عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند دخل بی خرج اگر هست گدایان دارند فارغند از غم دستار و سرانجام لباس چه حضورست که…
عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد
عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد از شکرخند سلیمان روزی مور آورد حاصل روی زمین بردار از یک کف زمین هر سحرخیزی که…
عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد
عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد از موج آب مرده به دریا کجا رسد در وادیی که خضر در او موج می زند…
عاشق غم اسباب چرا داشته باشد
عاشق غم اسباب چرا داشته باشد دارد همه چیز آن که تراداشته باشد دل پیش تو مشکل سر ماداشته باشد ما راچه کند آن که…
عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد
عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد طفل مشرب جان برای نار پستان می دهد با سبکروحان به نقد دل گرانی چون کنم؟ شمع…
طوفان گل و جوش بهارست ببینید
طوفان گل و جوش بهارست ببینید اکنون که جهان بر سر کارست ببینید در سبزه و گل آب روان پرده نشین است ماهی که درین…
طاعت کند سرشک ندامت گناه را
طاعت کند سرشک ندامت گناه را ریزش سفید می کند ابر سیاه را نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد حسن از شکستگی شود افزون…
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است درین غبار همان بر صفای خویشتن است هنوز می چکد از چهره تو آب حیات هنوز…
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند کوه را برق تجلی آتشین جولان کند حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست نقش هیهات است این آیینه را…
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من خود را ز…





