حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه

حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه شمع را فانوس از باد صبا دارد نگاه از توکل می توان آمد سلامت بر…

Continue Reading...

هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت

هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت از تیغ، فیض سایه بال هما گرفت شد وحشتم ز عالم صورت زیادتر چندان که بیش…

Continue Reading...

حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب

حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب می دواند ریشه در دل از رگ تلخی شراب می نماید حسن شوخ از پرده شرم و…

Continue Reading...

هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است

هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است در جگرخاری که اینجا بشکند آنجا گل است انبساط ماست موقوف گشاد کار خلق فتح بابی هر…

Continue Reading...

حرف درشت بردل بی کینه می خورد

حرف درشت بردل بی کینه می خورد گر سنگ گوهرست به آیینه می خورد از من علاج خصمی ایام یادگیر یک شیشه می سر شب…

Continue Reading...

هر پرده که از چهره مقصود برافتاد

هر پرده که از چهره مقصود برافتاد شد برق جهانسوز ومرا در جگر افتاد چون کنج لب وگوشه چشم است دلاویز هر چند که ملک…

Continue Reading...

حجاب پرده چشم پرآب می گردد

حجاب پرده چشم پرآب می گردد وگرنه دلبر ما بی نقاب می گردد همین ز جلوه آن شاخ گل خبر دارم که اشک در نظر…

Continue Reading...

نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند

نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند کز می گلرنگ صاحب آبرویم می کنند دست من چون برگ تاک از رعشه ساغر گیر نیست…

Continue Reading...

چین ز جبین در مقام جنگ گشایم

چین ز جبین در مقام جنگ گشایم همچو فلاخن بغل به سنگ گشایم دوست کنم خصم را به چرب زبانی جوی شکر از رگ شرنگ…

Continue Reading...

نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود

نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود حسن از آیینه محال است که دلگیر شود دهن تنگ تو هرجا که به گفتار آید لب…

Continue Reading...