غزلیات صائب تبریزی
مستی ما از می شبانه نباشد
مستی ما از می شبانه نباشد مطرب ما از برون خانه نباشد سلسله جنبان چه می کند سر پرشور گردش گردون به تازیانه نه نباشد…
مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن
مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن وان گاه چشم بر رخ فردوس باز کن فرصت سبک عنان و شب عمر کوته است از آه…
مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است
مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است چون نبض، زندگانی ما در تپیدن است در شاهراه عشق ز افتادگی مترس کز پا فتادن تو به منزل رسیدن…
مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش
مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش از بلا دوری طمع داری، ز مردم دور باش نیستی چون می حریف صحبت تردامنان در حجاب…
مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا
مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا که هست داروی بیهوشی شراب هوا علاج ظلمت ابرست باده روشن که دل سیاه کند بی شراب ناب…
مرا پاس ادب زان آستان مهجور می دارد
مرا پاس ادب زان آستان مهجور می دارد ترا تمکین و ناز از صحبت من دور می دارد نباشد حسن را مشاطه ای چون پاکدامانی…
مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی
مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی چراغی بر سر بالین این بیمار بایستی نمی شد فرصت خاریدن سر باددستان را به مقدار خرابی…
مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها
مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها که وسعت رفت از دست و دل مردم به منزلها سیه شد بس که عالم از چراغ مرده…
محو جانان خویش را جانان تصور می کند
محو جانان خویش را جانان تصور می کند قطره خود را بحر بی پایان تصور می کند هر که در سرگشتگی ثابت قدم گردیده است…
مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد
مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد ز ابراهیم ادهم پرس قدر ملک درویشی…





