غزلیات صائب تبریزی
معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند
معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند زان چهره لطیف مکن مو به یک طرف تاسر برآورد ز گریبان پیرهن هردم کند نسیم تکاپو…
مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع مشو ز خوان سلیمان به استخوان قانع چو غنچه دوخته ام کیسه ها به خرده گل به برگ…
مسلسل حرف از ان مژگان خوش تقریر می ریزد
مسلسل حرف از ان مژگان خوش تقریر می ریزد سخن زین خامه فولاد چون زنجیر می ریزد مخور بر دل مرا تا برخوری زان چهره…
مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید طاقتش شد طاق تا آن طاق ابرو را کشید خامه مانی کز او آب طراوت می…
مرهم زخم مرا شور محبت دارد
مرهم زخم مرا شور محبت دارد پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح این گشایش که دم…
مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند
مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند روز سفید خود شب یلدا نمی کنند پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد از کار ما هنوز…
مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد
مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد که از نازک خیالان اینقدر درد سخن دارد؟ اگر نه روی گرم کارفرما در نظر باشد که…
مرا چون دل تپد در بر، دل جانانه می لرزد
مرا چون دل تپد در بر، دل جانانه می لرزد که شمع از بال و پر افشانی پروانه می لرزد گرانی می کند دست تهی…
مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی
مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی که دارد هر حبابش در گره طوفان خودرایی نمی شد اینقدر بیماری جانکاه من سنگین ز درد من اگر…
مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده
مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده که از بی روغنی ها در چراغم آتش افتاده نهان در پرده تزویر دارد درد ناکامی…





