غزلیات صائب تبریزی
هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی
هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی هر سینه ای که هست ز دل پاک می کنی صبح قیامتی است شهیدان خفته را هر خنده…
خراب حالی ما از درازی دست است
خراب حالی ما از درازی دست است ز همت است که دیوار ما چنین پست است ز نوبهار جهان رنگ اعتدال مجوی که عندلیب تهیدست…
هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد همت از مردم کوتاه نظر می طلبد علم فتح بلند از سپر انداختن است ساده لوح آن که…
خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب پرده چشم حباب است همان چشم حباب راه خوابیده رسانید به منزل خود را بخت ما…
هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است نقش برون پرده آن جان عالم است با تشنگی بساز که دل آب چون شود بی چشم…
خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتاد
خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتاد هیچ جا بیجا نباشد هر که نیک اختر فتاد زود می شد محو تبخال از لب…
هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند
هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند هفتخوان چرخ را چون آه یک منزل کند خاک در دستش بود، چون باد، هنگام رحیل…
خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است
خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است بی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است لشکر بیگانه ای این ملک را در کار نیست آمد…
هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت
هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت در کنار مرحمت، در آن جهان خواهد نواخت باغبان در نوبهاران گوشمالی می دهد نغمه سنجی…
خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است
خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است چرخ با آن شان و شوکت در رکاب آدمی است هر جمالی را نقابی، هر گلی را…





