شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم

شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم طالع فغفور و اقبال سکندر داشتم شرح می دادم به آن لب تلخکامیهای خویش راه حرفی…

Continue Reading...

شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان

شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان در زر خالص زمین گردید پنهان از خزان در درختان همچو نخل طور آتش در گرفت جامه…

Continue Reading...

سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است

سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است توبه را آتش به جان از لاله زار افتاده است تا ز سیر گلشن آن سرو خرامان…

Continue Reading...

سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع

سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع از گریبان سر برون آورد زنارم چو شمع از گلاب من داغ اهل دردی تر نشد…

Continue Reading...

سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش

سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش دو عالم چون دو زلف عنبرین افتاده درپایش خمار و خواب وبیماری و شوخی وسیه مستی…

Continue Reading...

سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است

سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است که مرگی دل و قحط غذای روحانی است لب محیط به بانگ بلند می گوید برهنه شو که…

Continue Reading...

سرو من طرح نو انداخته ای یعنی چه؟

سرو من طرح نو انداخته ای یعنی چه؟ جامه را فاخته ای ساخته ای یعنی چه؟ تو که از شرم به مشاطه نمی پردازی یک…

Continue Reading...

سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی

سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی در سیاهی غوطه زن تا چشمه حیوان شوی می شود در تنگنای جسم کامل جان پاک از صدف…

Continue Reading...

سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما

سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما چون خزان در برگریزان است گلریزان ما ما چو گل سر را به گلچین بی تأمل…

Continue Reading...

سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد

سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد دل پریشان نشود دیده چو حیران گردد از پریشانی دل خانه تن زندان است غنچه شو تا نفس…

Continue Reading...