غزلیات صائب تبریزی
ز خط آیینه روی که جوهردار می گردد؟
ز خط آیینه روی که جوهردار می گردد؟ که در پیراهن آیینه جوهر خار می گردد خجالت می کشم از نامه های بی جواب خود…
ز چهره تو نظرها پرآب می گردد
ز چهره تو نظرها پرآب می گردد ز آتش تو جگرها کباب می گردد اگر به لب ز سر شیشه پنبه برداری ز یک پیاله…
ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم
ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم ز مهد غنچه چون گل با دل صد چاک بر خیزم نه سروم کز رعونت…
ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم
ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم ز برق شیشه می آب می شود سنگم چرا دلیر نباشد غنیم در جنگم که تا به شیشه…
ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟
ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟ که می روید بت از دیوار و در کاشانه ما را چنین گر عشق در…
ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست
ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست ز خامکاری این میوه شاخسار شکست ادب گزین که چو منصور هر که شوخی کرد ادیب عشق سرش…
ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند در هرپیاله زخم مرا تازه می کند از صحبت آن که خاطر جمع است مطلبش سی پاره…
روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
روی کار دیگران و پشت کار من یکی است روز و شب در دیده شب زنده دار من یکی است سنگ راه من نگردد سختی…
روی ترا به آتش دلها برشته اند
روی ترا به آتش دلها برشته اند لعل ترا به خون جگر ها سرشته اند ای شاخ گل ببال که در مزرع وجود چون خال…
روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
روشن است از دل بی کینه ما سینه ما گوهر ماست چراغ دل گنجینه ما گر چه در نافه ما جز جگر سوخته نیست جگر…





