غزلیات صائب تبریزی
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است به حریفان مزه دادن ثمر رسوایی است صحبت همنفسان باد بهار طرب است زردی چهره خورشید گل…
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود گرد کسادی از پی این کاروان نبود شعر بلند پا به سر عرش می نهاد خورشید پایمال به هر…
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب عرق به روی تو جام شراب در مهتاب به پای آبله ریز آنقدر ترا جستم که غوطه زد…
زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد
زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد از زمین سبزه خوابیده گران می خیزد دیده ای آب ده از چهره گل چون شبنم که…
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری ز غفلت آسمان ها پرده خواب است پنداری ز شوخی گر چه آسایش نفهمیده است مژگانش نظر…
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟ بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟ هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر…
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری مدار دست ز تمهید چشم مالیدن به…
زردی روی من از باده کشیدن باشد
زردی روی من از باده کشیدن باشد موج می رنگ مرا بال پریدن باشد زان به خون قانعم از باده گلرنگ که خون باده ای…
زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید
زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید نمی گردد به مجنون رام، آهو این چنین باید نگه می لغزد از رویش، خرد می…
زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد لاله خونگرم خاکستر به دامان آورد آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست رخش می باید که…





