غزلیات صائب تبریزی
مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
مرا همیشه دل از وصل یار می شکند سبوی من به لب جویبار می شکند چه نسبت است به فرهاد جان سخت مرا که درد…
مرا ز دور تماشای خط یار بس است
مرا ز دور تماشای خط یار بس است که برگ عیش جنون، بویی از بهار بس است ز حسن، دعوی خون نیست شیوه عاشق که…
مرا به میکده هر کس که راه بنماید
مرا به میکده هر کس که راه بنماید در بهشت به رویش خدای بگشاید بجز قلمرو مازندران کجا دیگر کلاه گوشه مینا به ابر می…
مرا از حرفهای قالبی دل تنگ می گردد
مرا از حرفهای قالبی دل تنگ می گردد زعکس طوطیان آیینه ام پرزنگ می گردد گرانی می کند بر خاطرم یاد سبکروحان پری بر شیشه…
مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت
مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت از تهی مغزی حیاتم در سبکساری گذشت خواب غفلت فرصت وا کردن چشمی نداد روز…
محو تو بهشت جو نباشد
محو تو بهشت جو نباشد آیینه دل دو رو نباشد در حلقه ماتم فلک مرد شرط است که خنده رو نباشد چون کعبه خوش است…
مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان که…
مباش معجب و خودبین که در بلا افتی
مباش معجب و خودبین که در بلا افتی مبین در آینه بسیار کز صفا افتی به هر سخن مرو از جا که جان رسد به…
مانع شور جنون سلسله پا نشود
مانع شور جنون سلسله پا نشود سیل را موج عنان تاب ز دریا نشود نشد از خنده ظاهر دل پرخون شادان تلخی باده کم از…
ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم
ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم یا به بانگ جرس قافله بیدار شویم ما در آن صبح بنا گوش صبوحی زده ایم در قیامت…





