غزلیات صائب تبریزی
گوشه گیری که لب نان حلالی دارد
گوشه گیری که لب نان حلالی دارد سی شب از گردش ایام هلالی دارد نیست جویای نظر چون مه نو ماه تمام خودنمایی نکند هر…
گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم
گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم نمی دانم ترا ای یار هر جایی کجا جویم ز شوخی هر نفس در…
گلزار جوش حسن خداداد می زند
گلزار جوش حسن خداداد می زند باغ از شکوفه موج پریزاد می زند خون لاله لاله می چکد از تیغ کوهسار طاوس سر ز بیضه…
گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش
گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش ز رنگ آفتابی، آفتابی می شود رنگش نمی دانم قماش دست سیمینش، همین دانم که کار مومیایی می…
گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را
گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را رهایی نیست زین خار شلایین هیچ دامن را جنون دوری از عقل گرانجان کرد آزادم که…
گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟
گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟ در رحمت به رویم چند آن طناز نگشاید؟ سراسر گرد دام از سایه گل راه گرداند بدآموز…
گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است مرکز سرگشتگی ها خال دلجویی بس است نیست با آیینه روی حرف ما چون طوطیان باعث گفتار…
گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح
گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح از چه بر دوش ز خورشید سپر دارد صبح؟ حزم چون هست، چه حاجت به سلاح دگرست؟…
گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم
گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم من که از اهل وفایم بیوفایی چون کنم زلف بندی نیست کز تدبیر بتوان پاره کرد…
گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست
گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست گنجینه این راز به غیر از دل شب نیست آرامش سیماب بر آیینه محال است گر…





