در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین

در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین در لباس لاله گردد جلوه گر گل بر زمین زود در چاه ندامت سرنگون خواهد فتاد هر…

Continue Reading...

در کنار دایه حسن او جهان افروز بود

در کنار دایه حسن او جهان افروز بود در دل سنگ این شرار شوخ عالمسوز بود رشته پیوند من با گلرخان امروز نیست مرغ من…

Continue Reading...

در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام

در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام شد تشنه تر ز باده روشن پیاله ام…

Continue Reading...

در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست

در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست باده و مهتاب با هم همچو شیر و شکرست چون به شیرینی نگردد باده های تلخ…

Continue Reading...

در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند

در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند لاله ها پیمانه خود را به صحرا ریختند من کشیدم بی تأمل باده منصور را ورنه صدبار…

Continue Reading...

در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده ایم

در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده ایم کعبه مقصد کجا و ما کجا افتاده ایم خجلت روی زمین داریم از بحر کمان…

Continue Reading...

در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن

در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن نتوان غنچه پیکان به نفس وا کردن پرده چهره مقصود سیه کاری توست سعی کن سعی…

Continue Reading...

در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست

در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست کلبه تاریک ما را حاجت مهتاب نیست تهمت آسودگی بر دیده عاشق خطاست خانه ای کز خود…

Continue Reading...

در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس

در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس مدعا چون دیده حیران ندارد هیچ کس در دیار ما که روزی ازدل خود می خورند آرزوی…

Continue Reading...

در بیابان طلب، راهبری نیست مرا

در بیابان طلب، راهبری نیست مرا سر پرواز به باد دگری نیست مرا آن نفس باخته غواص جگرسوخته ام که به جز آبله دل گهری…

Continue Reading...