غزلیات صائب تبریزی
غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا
غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا ناله نی شد دلیل عالم بالا مرا گر چه چون حلاج مهر خامشی بر لب زدم زور…
غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی
غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی به کف طفل نوآموز گلستان ندهی دست بیعت به گل داغ چو دادی، زنهار فرصت بند گشودن…
غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را طفل مشرب می کند دیوانه من خلق را موجه دریای تحقیق است مد خامه ام مست…
غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب
غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب شتر گسسته مهارست و ساربان در خواب گذشت عمر چو آب روان و ما غافل بنای خانه…
غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزد
غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزد به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد بر آن عاشق سرشک شمع آب زندگی گردد…
عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟
عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟ چند ازان گلبن پر گل کف پر خار آری؟ هیچ کس گل نزند بر تو درین سبز چمن…
عمرها تربیت دیده بینا کردم
عمرها تربیت دیده بینا کردم تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد من که صد غنچه…
علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد به آب، آینه را بی غبار نتوان کرد اگرچه تشنه فریب است موجهای سراب مرا به جلوه دنیا…
عشقبازی بود دایم در جهان آیین من
عشقبازی بود دایم در جهان آیین من چون سمندر بود از آتش بستر و بالین من می شود در بستر تفسیده من گل گلاب می…
عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او هر دو عالم در رکاب توسن چالاک او تا که را از خاک برگیرد، که را در خون…





