غزلیات صائب تبریزی
ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را
ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را چو پشت سر نباشد عذرخواهی زشت رویان را ز دست عقل دور اندیش کاری برنمی آید مسخر…
ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است ز جستجوی دوا بی نیاز ساخته است ادا چگونه کنم شکر درد بی درمان؟ که از طبیب…
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم چو خواهد گشت آخر بیستون لوح…
ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده
ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده ز هاله خوبی مه پای در رکاب شده خطی که روی بتان را برآورد ز حجاب مه…
ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد…
ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد
ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد ز فیض اشک گلم از کنار می خیزد چنین که گوشه ابروی صیقل است بلند کجا ز…
ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم
ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم ز چشم پاک با خورشید هم بستر شود شبنم به از همصحبت شایسته اکسیری نمی باشد…
ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب
ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب توان مقام مرا یافتن به بوی شراب گل امید من آن روز رنگ می گیرد که…
ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید
ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید به دود تلخ، اشک از دیده مجمر نمی آید مگر یاقوت سیرابش به داد من رسد،…
ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند
ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند زگل آخر به دست گلفروشان خار می ماند به آزادی توانگر شو که در ایام بی برگی…





