غزلیات صائب تبریزی
غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام
غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام در دل خاک قدم بر سر دریا زده ام سود من از سفر خاک، که چشمش…
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد زسقف خانه درویش دایم خاک می ریزد سر گوهر به دامان صدف دیدم یقینم…
غم دنیا نبود در دل دیوانه من
غم دنیا نبود در دل دیوانه من دیو را راه نباشد به پریخانه من من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهات خشکتر می شود…
غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد
غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد رم آهوی مشکین از غزالان بیشتر باشد طلبکار خدا را منزل از ره دورتر باشد به دریا چون رسد…
غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش با سبز کرده های سخن سرگران مباش ای غنچه ای که دل به زر خویش بسته ای غافل…
عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل
عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل می شود دست و دل ما سرد از سرمای گل ما به روی گرم چون پروانه عادت کرده ایم…
عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است گر چه در هر گوشه…
عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است جای خود را گرم کردن در سرای عاریت عکس را…
عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست
عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست پروانه را ز شمع، نظر بر لباس نیست تیغ است ماه عید ز جان سیر گشته را این…
عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او
عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او سرفرازان جهان چون گوی سرگردان در او عالم از حسن ازل یک چهره آراسته است در…





