غزلیات صائب تبریزی
گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد
گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد مهمان نخوانده آیدهرجاطلب نباشد قصد گزند داری ماری که راست گردد گرچرخ شد مساعد جای طرب…
گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش جام پراز شراب شود طوق غبغبش میگون لبی که سوخت مرا درخمار می پیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش…
کیفیت می با لب شکرشکن توست
کیفیت می با لب شکرشکن توست نقلی که می از خویش برآرد دهن توست کرده است شکرخند به شیرین دهنان تلخ این شور که در…
کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست
کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست همچو شمع کشته دودم از گریبان برنخاست شمع بالینش نشد چون صبح خورشید بلند با لب…
سخنی کز دل بیتاب بود پردارد
سخنی کز دل بیتاب بود پردارد نامه شوق چه حاجت به کبوتر دارد؟ پوست بر پیکر من قلعه آهن شده است رگ ز خشکی به…
کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست شاهباز لامکان را آشیان در کار نیست باده بیرنگ از ظرف بلورین فارغ است سرو سیمین را…
کو بخت که در میکده با یار نشینم؟
کو بخت که در میکده با یار نشینم؟ در ماتم غمهای جگر خوار نشینم مانند حباب از دل می سر بدر آرم با نغمه به…
که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟
که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟ که آه از سینه ام بیرون گریبان چاک می آید در آن محفل که دیوار و…
کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام
کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام نیست قفلی بردر کاشانه چون آیینه ام هر غبار آلوده ای کز خاک بر دارد مرا شسته…
کشتی تن را شکستم یللی
کشتی تن را شکستم یللی از حجاب بحر رستم یللی از لباس خاک بیرون آمدم نقشها بر آب بستم یللی شبنم خود را به اقبال…





