غزلیات صائب تبریزی
دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است
دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است طفلان چه شناسند که دیوانه بزرگ است چون اشک، فکندن ز نظر هر دو جهان را سهل است،…
دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید
دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید قطره خونی چه دریاهای خون بر سر کشید در میان عاشقان من بی نصیب افتاده ام ورنه قمری…
دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم
دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم چه گستاخم که خون کبک از شهباز می خواهم چو شبنم شسته ام دست امید…
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا می شود ای نسیم بی مروت باددستی واگذار صبح…
دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم نگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب…
دل از قضا به دست رضا داده ایم ما
دل از قضا به دست رضا داده ایم ما عمری است تا رضا به قضا داده ایم ما هر چند از بلای خدا می رمند…
دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم
دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم در صف آزاد مردان این دلیری چون کنم فقر تنها بی فنا چون دعوی بی شاهدست با وجود…
دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت
دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت هرگز این بی حاصل از ایام سامانی نداشت حلقه زلفت به روی گرم عالم را گرفت خاتم…
دست اگر در کمر راهبر دل زده ای
دست اگر در کمر راهبر دل زده ای بی تردد به میان دامن منزل زده ای دامن خضر رها کن که دلیل تو بس است…
دریاب صبح فیض نسیم بهار را
دریاب صبح فیض نسیم بهار را در دیده جا ده این نفس بی غبار را با درد خود گذار من خاکسار را از روی گردباد…





