غزلیات صائب تبریزی
خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟ برق را ابر محال است که مستور کند پیش آن کان ملاحت دهن خوبان چیست؟ در نمکزار،…
همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند
همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند چه آسایش زخرمن دیده غربال می بیند؟ جهان چون چشم سوزن می شود در چشم کوته بین…
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد یاقوت را چو باده لعلی کند به جام این آتشی که…
همت ما را مکانی دیگرست
همت ما را مکانی دیگرست آسمان را آسمانی دیگرست لطف او در پرده دارد چشم را مغز او را استخوانی دیگرست گو اجل این جان…
خط به تمکین آید از لعل دلبر برون
خط به تمکین آید از لعل دلبر برون سبزه با لنگر ز زیر سنگ آرد سر برون سرمه بخت سیه روشندلان را کیمیاست اخگر آید…
هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را مومیایی از شکست خویش باشد ماه را پرده دار نقص شد کوته زبانی ها مرا جامه کوتاه،…
خصم را عقل مقید به تحمل دارد
خصم را عقل مقید به تحمل دارد سیل را ریگ مسخر به تنزل دارد از ثبات قدم ما دل تیغ آب شود سیل در بادیه…
هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما داغ است آفتاب ز ماه تمام ما آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر مستی چشم…
خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری
خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری هوس در دل مرا در خاک قارون است پنداری ز اقبال جنون بر سینه هر داغی…
هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود دایم آواره بود هرکه پی دل برود دامن برق کجا، پنجه خاشاک کجا خار در پای طلبکار…





