غزلیات صائب تبریزی
مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم
مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم شیشه را سرو کنار چشمه کوثر کنیم چهره وحدت نهان در زیر زلف کثرت اس خواب آسایش مگر…
مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
مژه مانع نشود اشک سبک جولان را دامن بحر به فرمان نبود مرجان را سرکشی لازم حسن است در ایام وصال کعبه در موسم حج…
مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است باده انگور کافی نیست مخمور مرا چاره من باغ…
مردان اگر نفس به فراغت کشیده اند
مردان اگر نفس به فراغت کشیده اند در زیر آب تیغ شهادت کشیده اند آنها که در بلندی فطرت یگانه اند در شهر خویش تلخی…
مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
مرا شکستگی پا به آن جناب رساند فتادگی سر شبنم به آفتاب رساند ندوختم نظر از آفتاب عارض او اگر چه خانه چشم مرا به…
مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می سازد؟
مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می سازد؟ کجا ریگ روان را شبنمی سیراب می سازد؟ سفیدیهای مو گفتم پر و بالم شود، غافل…
مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد
مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد نه از منزل خبر دارم، نه از فرسنگ…
مدار چشم مروت ز خضرو احسانش
مدار چشم مروت ز خضرو احسانش که سربه مهر حباب است آب حیوانش به آب می برد و تشنه باز می آرد هزار تشنه جگر…
محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد
محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد صورت خوب و بد آیینه ز هم نشناسد سنگ میزان برهمن شود آن روز تمام که به هر…
مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداری
مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداری که پیدا کم شود در پرده های خواب بیداری مشو از سجده آن طاق ابرو یک نفس غافل…





