می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا

می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا نیست چون ریگ روان آسایش منزل مرا شهری عشقم، به سنگ کودکان خو کرده…

Continue Reading...

می شود روشن چراغ از چهره رنگین تو

می شود روشن چراغ از چهره رنگین تو بیمی از کشتن ندارد شمع بر بالین تو مور هیهات است بیرون آید از دریای شهد سبزه…

Continue Reading...

می زنم گرم زبس تیشه خود بر رگ سنگ

می زنم گرم زبس تیشه خود بر رگ سنگ می زند پیچ وخم موی بر آذررگ سنگ تا شد از سرمه وحدت نظر من روشن…

Continue Reading...

می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوز

می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوز زان چراغ کشته دودی هست درروزن هنوز گر چه خورشید عذارش روی در زردی نهاد از…

Continue Reading...

می پرستان رابه دل ننشیند از دشمن غبار

می پرستان رابه دل ننشیند از دشمن غبار زود بردر می زند ازخانه روشن غبار کار مشکل رابه همت می توان ازپیش برد می کند…

Continue Reading...

موقوف انقطاع بود اتصال من

موقوف انقطاع بود اتصال من از خود گسستن است کمند غزال من چون ساز، گوشمال مرا ساز می کند در ترک گوشمال بود گوشمال من…

Continue Reading...

مهر لب هزره گو پرده آهستگی است

مهر لب هزره گو پرده آهستگی است پنبه به نرمی کند طفل جرس راخموش برق فنا خنده زد خرمن پندار سوخت هرچه درین خاکدان بود…

Continue Reading...

منم که دام بلایم رهایی قفس است

منم که دام بلایم رهایی قفس است وداع زندگیم در جدایی قفس است نمی توان به زر گل مرا به دام آورد ز بیضه مرغ…

Continue Reading...

من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا

من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا کوزه شهد شود حنظل افلاک آنجا در خرابات چه حاجت به مناجات من است دست برداشته دایم…

Continue Reading...

من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول

من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول بادل جمع شوم چون به تو تنها مشغول خدمت دور به نزدیک نمی فرمایند اهل دل…

Continue Reading...