غزلیات صائب تبریزی
ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند دامن یوسف زدست از مکر اخوان داده اند محرمان کعبه مقصود، از تار نفس جامه احرام…
زیر یک پیراهن از یکرنگیم بایار خویش
زیر یک پیراهن از یکرنگیم بایار خویش بوی یوسف می کشم ازچشم چون دستار خویش بیم افتادن نمی باشد ز پا افتاده را در حصار…
زهی ز اندیشه لعل تو پر خون جام فکرت ها
زهی ز اندیشه لعل تو پر خون جام فکرت ها ز خط عنبرینت پشت بر دیوار، حیرت ها دل عارف غبارآلوده کثرت نمی گردد نیندازد…
زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت
زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت سبزه بیگانه آخر این گلستان را گرفت کشور حسن ترا آورد خط زیر نگین مور عاجز عاقبت ملک…
زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو
زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو ز آب گوهره ساحل به عمان می زند پهلو ندارد کوتهی در دلربایی زلف ازان عارض…
زلف کج تو سلسله جنبان آتش است
زلف کج تو سلسله جنبان آتش است هندو همیشه در پی سامان آتش است هر چشمه را به راهنمایی سپرده اند پروانه خضر چشمه حیوان…
زقید جسم جانهای عزیز آسان برون آید
زقید جسم جانهای عزیز آسان برون آید به خوابی یوسف بی جرم از زندان برون آید نگیرد رنگ دنیا هر که دارد جوهر مردی که…
زر و بال منعمان روز قیامت می شود
زر و بال منعمان روز قیامت می شود عاقبت هر فلس ماهی داغ حسرت می شود تا برآمد از وطن یوسف عزیز مصر شد دانه…
زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آید
زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آید ازین رگ خون به زخم نیشتر بیرون نمی آید چه خاک دلنشین است این که صحرای عدم…
زخم ما را بستر آرام باشد از نمک
زخم ما را بستر آرام باشد از نمک سرمه خواب کباب خام باشد از نمک از ملاحت آن لب میگون چنین نازک شده است آب…





