غزلیات صائب تبریزی
دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است
دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است زین پریشان نفس آیینه من تار شده است چون سیه روی نباشم، که ز بیمغزی ها مد…
دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟
دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟ یک کوچه است زلف ز راه دراز من چون بوی گل که می شود از برگ…
دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد
دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد ز اشک هیزم تر آتش سوزان نیندیشد چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟ که…
دل سودازده در طره دلدار افتاد
دل سودازده در طره دلدار افتاد گل بچینید که دیوانه به بازار افتاد همچو مفلس که فتد راه به گنجش ناگاه بوسه را راه به…
دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش
دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش کور را فرزند بینا می شود غمگین مباش گر ترا از کار کردن فرصت گفتار…
دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد
دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد کبک من در چنگل شهباز خود را جمع کرد از قفس بال و پر ما را…
دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟
دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟ در تنور سرد از بهر چه نان بندد کسی؟ پای خواب آلود منزل را نمی بیند…
دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد
دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد که گوش امن در دریای بی لنگر نمی باشد تو از کوتاه بینی ها اجل را…
دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است طفل بازیگوش را آتش به چنگ افتاده است یک جهان کام از دهان نوخطی دارم…
دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد
دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد زشورش قطره ای گوهر درین دریا نمی گردد فلک را نقطه خاک از سکون در چرخ می…





