غزلیات صائب تبریزی
نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست
نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست یک جهان سوخته را نیم شرر بسیارست سنگ طفلان ندهد فرصت خاریدن سر شجری را که درین باغ…
کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟
کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟ از گشاد تیر هیهات است پیکان وا شود ریزش پوشیده می خواهد گدای بی سؤال…
کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟
کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟ از رشته هیچ کس نگشاید به پا گره از ناخن هلال طرب وا نمی شود عهدی…
ندامت بود بار مطلوب خشک
ندامت بود بار مطلوب خشک مپیوند زنهار با چوب خشک به نخل ثمردار پیوند کن مده دل چو قمری به محبوب خشک مزن با خط…
نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا هوس زلف تو همدست صبا کرد مرا خاک در دیده مقراض جدایی بادا! که ازان حاشیه بزم…
نبسته ای گره عهد برقبا هرگز
نبسته ای گره عهد برقبا هرگز نرفته ای به سروعده وفا هرگز همیشه گرچه درآیینه خانه می گردی ندیده ای رخ خود سیراز حیا هرگز…
نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است
نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است ترک جمعیت دل خود را به سامان کردن است در پریشان اختلاطی صرف کردن نقد عمر در زمین…
نازش کسی که بر پدر خویش می کند
نازش کسی که بر پدر خویش می کند سلب نجابت از گهرخویش می کند از مستی غرور نبیند به پیش پا طاوس تا نظر به…
میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟ کاش یک بار به سر منزل ما می آمد آن…
می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع
می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع تا چه با پروانه بیدل کند صهبای شمع حسن را در پرده شرم است جولان دگر جامه فانوس…





