غزلیات صائب تبریزی
دست فلک کبود شد از گوشمال ما
دست فلک کبود شد از گوشمال ما شوخی ز سر نهشت دل خردسال ما چندین هزار جامه بدل کرد روزگار غفلت نگر که رنگ نگرداند…
دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن
دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن زنهار ازین دزد کمربسته حذر کن در رشته بی طاقت جان تاب نمانده است شیرازه اوراق دل آن…
درویش را زخرقه صد پاره نیست عار
درویش را زخرقه صد پاره نیست عار محضر به قدر مهر بود صاحب اعتبار زنگ از جبین آینه صیقل نمی برد زینسان که می برد…
درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد
درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد خدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد عاشقی، بر خواری و بی اعتباری صبر کن عندلیب…
در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد
در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد زمین مرده دل را خون به جوش از لاله زار آمد زمین یک دسته گل شد،…
در نامجو شرافت ذاتی تمام نیست
در نامجو شرافت ذاتی تمام نیست یاقوت چون عقیق مقید به نام نیست از عشق می توان به حیات ابد رسید بی جوش عشق شیره…
در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره
در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره کاروان در راههای تنگ می گردد گره نیست آغوش فلاخن جای لنگ سنگ را در سر مجنون کجا…
در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو برگ چون شد زرد از باد خزان غافل مشو امن نتوان زیست از اقبال و ادبار فلک از…
در غبار خط همان زلفش بود جویای دل
در غبار خط همان زلفش بود جویای دل خاک سیر از صید چشم دام نتوانست کرد بس که دلها را غم آغاز پرتشویش داشت هیچ…
در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را کهنه کردی در ورق گردانی این سی پاره را جوهر دل شد عیان از گرم و سرد روزگار…





