عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید

عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید ز شوق لعل تو خون در رگ شراب دوید دهان تنگ تو بر ذره کار تنگ گرفت…

Continue Reading...

عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت

عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت شمع در فانوس کار یک جهان پروانه ساخت نغمه سنجان چمن را شور من دیوانه ساخت برگ…

Continue Reading...

عافیت زان غمزه خونخوار می خواهد دلم

عافیت زان غمزه خونخوار می خواهد دلم آب رحم از تیغ بی زنهار می خواهد دلم راه حرفی پیش لعل یار می خواهد دلم خلوتی…

Continue Reading...

عاشق سلسله زلف گرهگیرم من

عاشق سلسله زلف گرهگیرم من روزگاری است که دیوانه زنجیرم من نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه محو یک نقش چو آیینه تصویرم من…

Continue Reading...

ظلم فریادی از ضعیفان است

ظلم فریادی از ضعیفان است ناله برق در نیستان است تیغ بیدادگر دو سر دارد از هدف بیش تیر نالان است سفره خاک و خوان…

Continue Reading...

طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت

طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت دست در مهد لحد از مهره گل برنداشت تا لب خواهش گشودم راه روزی بسته شد طبع فیاض…

Continue Reading...

صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد

صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد صبحدم بر صدق این معنی گواهی می دهد ما به دریا لب نیالاییم و چرخ آبگون می به…

Continue Reading...

صراحیی که دم صبح قلقلی دارد

صراحیی که دم صبح قلقلی دارد چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد زبان شانه ز وصفش به یکدیگر پیچید کجا بهشت چو آن…

Continue Reading...

صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد

صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد شوق از خانه برون رخت سفر می ریزد صدف از تشنه لبی مشرق تبخال شده است…

Continue Reading...

صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب

صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب تا به روی دولت بیدار برخیزم ز خواب هر که در میخانه بردارد ز روی صدق دست…

Continue Reading...