غزلیات صائب تبریزی
هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را
هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را نیست صدر و آستانی خانه آیینه را راز عشق از دل تراوش می کند…
خصم غالب را زبون صبر و تحمل می کند
خصم غالب را زبون صبر و تحمل می کند از تواضع سیل را مغلوب خود پل می کند از ترحم حسن جولان می نماید در…
هرگز عنان رشته به گوهر نداده اند
هرگز عنان رشته به گوهر نداده اند شوخی ز حد مبر که ترا سر نداده اند رخساره اش ز سیلی دریا سیه شده است این…
خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد
خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد جنون عشق موجی زد کف از دریا برون آمد به این وارونی طالع درین میخانه چون باشم؟…
هرکه تسلیم به فرمان قضا می گردد
هرکه تسلیم به فرمان قضا می گردد بر سرش ابر بلا بال هما می گردد چه ضرورست کشیدن ز مسیحا منت؟ کامرانی چو کند درد،…
خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت
خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت زنده دل را کرد در گور آن که این روزن گرفت سرمه چشم ملایک می شود خاکسترش هر…
هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود
هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود هر گل تازه که چیدیم نچیدن به بود هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن چون رسیدیم به…
خالش خبر ز سر دهانم نمی دهد
خالش خبر ز سر دهانم نمی دهد زان راز سر به مهر نشانم نمی دهد شد بسته راه خیر به نوعی که آن دهن یک…
هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا
هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا ذره را ساغر خورشید به دست است اینجا مگذر از پای خم می که ره…
خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد
خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد چون مور پر برآردعمرش تمام گردد از چشم او جهانی دارند مردمی چشم آن آهوی رمیده تا با…





