غزلیات صائب تبریزی
ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟
ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟ که هیچ سوخته ای نیست از شرر دلگیر ز درد و داغ دل عاشقان به تنگ آید فقیر…
ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟
ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟ نمک بیهوشدارو زین می پرزور می گردد زداغ عشق سر تا پای من چشم بصیرت شد…
ز خال گوشه ابروی یار می ترسم
ز خال گوشه ابروی یار می ترسم ازین ستاره دنباله دار می ترسم چو مهره در دهن مار می توانم رفت از آن دو سلسله…
ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد
ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد سرود بزم تو جز نغمه سپند مباد گشاد کار جهان در گشاده رویی توست ز تنگ گیری…
ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف
ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف کند به ابر گهر بار لب فراز صدف کمند جذبه ارباب حاجت است کرم که ابر را کند از…
ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست
ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست! شود شکستگی ماه از آفتاب درست شکسته بندی دل، کار…
ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد
ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد زقطره های عرق گلستان دیگر شد نظر ز روی عرقناک او دهم چون آب که قطره قطره مرا…
ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را
ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید که ناز…
ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست
ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست من شدم مستان خمار هر که را صهبا شکست در خمار و مستی از ما…
روی سخن ز آینه رویان ندیده ام
روی سخن ز آینه رویان ندیده ام گاهی ز پشت آینه حرفی شنیده ام در قبضه من است رگ خواب هر چه هست هر کوچه…





