غزلیات صائب تبریزی
دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار
دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار پهن است درین دامن دشت آبله بسیار از سختی ره زود شود آبله پامال ورنه ز دل سنگ…
خیال آب مرا در سرابها انداخت
خیال آب مرا در سرابها انداخت امید گنج مرا در خرابها انداخت اگر چه عشق ندارد ز من فسرده تری توان به سینه گرمم کبابها…
نشد زسیلی خط چشم مست،هشیارش
نشد زسیلی خط چشم مست،هشیارش دگر که می کند از خواب ناز بیدارش چگونه عاشق ازان روی چشم بردارد؟ که آب،رو به قفا می رود…
خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما
خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما منع سگان هرزه مرس کرده ایم ما مردانه از حلاوت هستی گذشته ایم این شهد را…
یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش
یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش تخت کنعان خالی افتاده است زندانی مباش در هوایت شاخ گل آغوش خالی کرده است بیش ازین…
خوشا سری که سرگشتگی رهانندش
خوشا سری که سرگشتگی رهانندش به کرسی از سرزانوی خود نشانندش مده به سوختگی دامن امید از دست که دانه ای که نسوزد نمی دمانندش…
یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود
یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود آهم به سیر عالم بالا نمی رود جایی نمی روی که دل بدگمان من تا…
خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید
خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید برگ عیش آماده بهر جشن گلریزان کنید فصل گل در خانه بودن عمر ضایع کردن است با…
یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
یاقوت کهربا شود از آه سرد ما ایوب را کند کمری، بار درد ما چون پیش طاق همت خود را کنیم نقش گردون نمی شود…
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار که در بهشت حلال…





