غزلیات صائب تبریزی
غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی
غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی ناله در خون تپد از شوخی مژگان کسی تا پریشان نشود خاطر چون برگ گلت نروی سرزده…
غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد
غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد گل بی شرم بود آن که پریشان خندد شد چراغ ره تاریک عدم خنده برق کس درین غمکده…
غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟
غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟ به سرمه چشمی و چشمی به توتیا داری ز برق و باد گرو می برد به گرمروی…
غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟ ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟ اثر مجو ز دعا تا دلت درست بود که در شکستگی…
غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست
غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست خواب چون افتاد سنگین حاجت پاسنگ نیست برنمی آید دل روشن به روی سخت خلق جوشن داودیی آیینه را…
عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است
عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است شعله آواز را خس پوش کردن مشکل است از لب میگون نباشد لذتی بی حرف تلخ می چو…
عمر عزیز را به می ناب صرف کن
عمر عزیز را به می ناب صرف کن این آب را به لاله سیراب صرف کن هر کس که زر دهد به زر اهل بصیرت…
عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی
عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی خانه پردازست چون سیل فنا دیوانگی ابر را خورشید تابان زود می پاشد ز هم کی…
عشق مقید به خط وخال نگردد
عشق مقید به خط وخال نگردد رهزن مرغان قدس دانه نباشد بوالهوس وعشق بی غرض چه خیال است گریه اطفال بی بهانه نباشد کار سپر…
عشق سلطان و عقل دهقان است
عشق سلطان و عقل دهقان است رزق دهقان ز عدل سلطان است عشق چون آفتاب کنعانی عقل ده گانه همچو اخوان است کیست گردن ز…





