غزلیات صائب تبریزی
گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی گر به دل بیرونی از عالم سوار عالمی از پریشان خاطری در راه سیل افتاده ای گر کنی گردآوری…
گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم
گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم همچنان از حس سعی باغبان شرمنده ایم هر سر خاری به خون ما گواهی می…
گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی
گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی دل همان در سینه سوزد چون چراغ از تشنگی ساغر خون خوردنم چون لاله نم…
گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام
گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام بادبان کشتی می می شود سجاده ام چون نگردد آب درچشم جهان از دیدنم از یتیمی…
گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما
گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما از ته دل چون خم سربسته در جوشیم ما گر در آن محراب ابرو نیست ما را…
گر از طعام تن عام می شود فربه
گر از طعام تن عام می شود فربه تن کریم ز اطعام می شود فربه کف کریم ز ریزش به خویش می بالد ز می…
کیستم من، مشت خار در محیط افتاده ای
کیستم من، مشت خار در محیط افتاده ای دل به دریا کرده ای، کشتی به طوفان داده ای نیست ممکن چون سپند آرام را بیند…
کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟ بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است…
سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
سخن عشق مدار از دل افگار دریغ که ندارند چراغ از سر بیمار دریغ قطره را سلسله موج رساند به محیط دل مدارید ازان طره…
کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است
کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است خویش را محروم از مزد خدایی کرده است دست خشک آسمان، خورشید عالمتاب را کاسه دریوزه شبنم گدایی…





