غزلیات صائب تبریزی
روی تو اشک را ز چکیدن برآورد
روی تو اشک را ز چکیدن برآورد بوی تو وحش را ز رمیدن برآورد گر پرتو جمال تو برآسمان فتد چشم ستاره را ز پریدن…
روشن دلم ز باده گلفام می شود
روشن دلم ز باده گلفام می شود ظلمت برون ز خانه به گلجام می شود هر گلشنی که هست در او دور باش منع بر…
روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده ایم
روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده ایم تا ز روی شاهد معنی نقاب افکنده ایم هم خیالان را به همت دستگیری می کنیم…
روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش
روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش عیسی وقتی، گره در چشمه سوزن مباش از لباس تن مجرد کن روان پاک را یوسف سیمین تنی،…
ره مده در خط مشکین، شانه شمشاد را
ره مده در خط مشکین، شانه شمشاد را کس قلم داخل نمی سازد خط استاد را سرو از فریاد قمری ترک رعنایی نکرد نیست از…
رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است که قفل بر دهن بسته هیچ کس نزده است دل رمیده به تکلیف برنمی گردد صلا…
رسید صبر به فریاد بینوایی ما
رسید صبر به فریاد بینوایی ما کلید روزی ما شد شکسته پایی ما عجب که دیده ما سیر گردد از نعمت که ساختند نگون، کاسه…
رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند خون گرمم ریشه در فولاد چون جوهر کند مهر خاموشی چه سازد با دل بیتاب من؟ سنگ…
رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد زدرد عشق تو رنگ خزان دگرگون شد زجوش حسن تو شد تنگ آنچنان گلزار که گل ز رخنه…
راه خوابیده رسانید به منزل خود را
راه خوابیده رسانید به منزل خود را نرساندی تو گرانجان به در دل خود را تا چو گرداب توان ریشه رسانید به آب همچو کشتی…





