غزلیات صائب تبریزی
چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد
چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد غنچه ات درس تبسم ز مسیحا دارد عرصه خانه خشت و گل خم دلگیرست دختر رز هوس چادر…
دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
دل چون کمال یافت سخن مختصر شود لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود آیینه شکوه بیهده از زنگ می کند اینش سزاست…
دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد
دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد به افسون این گره باز از دم عقرب نمی گردد نمی آید زچندین چشم کار یک دل…
دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد
دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد به قدر آرزو دلهای مردم ریش می باشد به مقدار حطام دنیوی دود از سرا خیزد توانگر…
دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد این راه سبک حاجت شبگیر ندارد در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق نقاش حیا از…
دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد
دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد قبای بی گریبان را چه پروای عسس باشد؟ حصار خرمن خود ساز دست خوشه چینان را که…
دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد
دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد وگرنه خضر هیهات است در دام سراب افتد بهشتی نیست غیر از درد و…
دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
دستی که به جامی نشود رهزن هوشم چون پایه تابوت گران است به دوشم دستی که به احسان نکند حلقه بگوشم چون پایه تابوت گران…
دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟
دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟ طرف وعده کریم است تقاضا چه کنم؟ نیست یک جبهه واکرده درین وحشتگاه ننهم روی خود از…
درین سفر که توکل شده است راهبرم
درین سفر که توکل شده است راهبرم یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم چنان ربوده مرا لذت سبکباری که تن به گرد یتیمی…





