غزلیات صائب تبریزی
فلک به آبله خار دیده می ماند
فلک به آبله خار دیده می ماند زمین به دامن در خون کشیده می ماند طراوت از ثمر آسمانیان رفته است ترنج ماه به نار…
فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است
فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است ز خود برآ که عجب دامن بیابانی است گشاده باش، جهان را شکفته گر خواهی که بر گشاده…
فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشد
فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشد صفای روی زمین در صفای دل باشد مه تمام ز پهلوی خود خورد روزی ز خوان خویش مهیا…
فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند
فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند شرم را روی عرقناک تو بیدار کند هرکه را فکر سر زلف تو در هم پیچد کمر…
غیر حق را می دهی ره در حریم دل چرا؟
غیر حق را می دهی ره در حریم دل چرا؟ می کشی بر صفحه هستی خط باطل چرا از رباط تن چو بگذشتی دگر معموره…
غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن
غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن یا چو لب وا کردی از هم غوطه ها در خار زن جانب سنبل عزیز و خاطر…
غم کجا از سینه بی غمخوار می آید برون؟
غم کجا از سینه بی غمخوار می آید برون؟ کی به پای خویش از پاخار می آید برون؟ عندلیبی را که سر در زیر بال…
غفلت دل از شراب ناب می گردد زیاد
غفلت دل از شراب ناب می گردد زیاد تیرگی آیینه را از آب می گردد زیاد چشم و دل را پرده های خواب غفلت می…
غبار خط یارم توتیا در آستین دارم
غبار خط یارم توتیا در آستین دارم به دامن نور بینایی جلا در آستین دارم نیند این بسته چشمان لایق تشریف پیراهن و گر نه…
عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد
عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد غیرت ما زور بر کسب هنر می آورد گر گهر در آتش افتد، به که از…





