صباح مستی و شام خمار می گذرد

صباح مستی و شام خمار می گذرد خوشی و ناخوشی روزگار می گذرد اگر ز شش جهت آیینه پیش رو دارم ز هفت پرده چشمم…

Continue Reading...

شیرازه طرب خط پیمانه بوده است

شیرازه طرب خط پیمانه بوده است سیلاب عقل، گریه مستانه بوده است از بند گشت شورش مجنون یکی هزار زنجیر تازیانه دیوانه بوده است امروز…

Continue Reading...

شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است

شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است آتش خاکسترآلودم به دامان تشنه است چشمه سار خضر را زحمت مده ای باغبان خاک این…

Continue Reading...

شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد

شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد نشیند در گل آن کشتی که دریایی نمی گردد فروغ شمع را فانوس نتواند نهان کردن…

Continue Reading...

شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون

شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون به جان خود بگو جانا که از دل کرده ای بیرون؟ اگر در پرده فانوس، اگر…

Continue Reading...

شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را

شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را که سوختن نبود اشتهای آتش را ز چوب گل من دیوانه را چه ترسانی؟ کسی به چوب نترسانده…

Continue Reading...

شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو

شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو به اشک شمع زند غوطه انجمن بی تو عنان برق و نسیم خزان و سیل بهار نرفته اند…

Continue Reading...

شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز

شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز می تراود بوی می از پنبه مینا هنوز شعله بیباکی عشق از جبینم روشن است می کند…

Continue Reading...

شراب کهنه که روشنگر روان من است

شراب کهنه که روشنگر روان من است مصاحب من و پیر من و جوان من است ز فیض بیخودی از هر دو کون آزادم خط…

Continue Reading...

شد گلستان خارخار من به من

شد گلستان خارخار من به من گو نپردازد بهار من به من من غمش را غمگسار خود کنم گر نسازد غمگسار من به من چشم…

Continue Reading...