غزلیات صائب تبریزی
هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند
هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند صاحب نظران خال لب یار شمارند رویی که در او راز نهان را نتوان دید روشن گهران آینه…
خال لب تو داغ دل آب کوثرست
خال لب تو داغ دل آب کوثرست پنهان تبسمت نمک شور محشرست حالا به فکر دلبری افتاده ابرویت تیغ برهنه روی تو نوخط جوهرست تنها…
هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت
هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت یوسف خود را درین بازار پیدا کرد و رفت توده خاکستر گردون مقام عیش نیست…
خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست
خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست چون گهر گرد یتیمی خاک بازیگاه ماست نیست از گرد خودی در کاروان ما اثر هر که پیش افتاده…
هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد جوهر از شمشیر هم آسان برون می آورد در ریاض حسن او هر کس به گل…
خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح
خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح چرخ یک تنگ شکر شد ز شکرباری صبح دل ازان زلف و بناگوش چه گلها که نچید…
هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبرد
هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبرد وقت رفتن ز گلستان لب خندان نبرد از جهان قسمت ارباب نظر حیرانی است نرگس از…
حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت آتشی تا هست زور این کمان باید گرفت از سخن بسیار گفتن، می شود کوته حیات…
هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند
هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند سیر با استادگی در عالم بالا کند از دل پرخون بود در گریه چشم…
حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست
حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست خلوت فکر تو چاه ذقنی نیست که نیست نه همین صبح ازین درد گریبان چاک است چاک…





