غزلیات صائب تبریزی
سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم
سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم ابر سیرابم ز روی تلخ دریا فارغم پیش پا دیدن نمی آید زمن چون گردباد از خس و…
سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم
سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم خشک چون سوزن شدم کاین رشته را سر یافتم می توانم از نگاهی ذره را خورشید کرد…
سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است گل چو تقویم کهن از اعتبار افتاده است نه لباس تندرستی، نه امید پختگی میوه خامم به…
سزد که خرده جان را کند نثار سپند
سزد که خرده جان را کند نثار سپند که یافت راه سخن در حریم یار سپند سرشک گرم که گوهر فروز این دریاست که مجمرست…
سرنمی پیچم به سنگ بیستون از کار عشق
سرنمی پیچم به سنگ بیستون از کار عشق جان شیرین بهر جوی شیر می باید مرا از نوازش بیشتر می بالم از ریزش به خود…
سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید وحشت چشم غزال از دام می باید کشید می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد در…
سر منصور بار آن تیغ بی زنهار می آرد
سر منصور بار آن تیغ بی زنهار می آرد نهالی را که خون آبش بود سربار می آرد به خورشید درخشان می رسد چون قطره…
سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت
سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت ته جرعه اش به آه و فغان (چون) جرس گذشت افغان که عندلیب مرا عمر در…
دل را سیاه آه غم آلود می کند
دل را سیاه آه غم آلود می کند تاریک چشم روزنه را دود می کند از سوز عشق پاک می شود دل ز آرزو آتش…
سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیرد
سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیرد نسیم ساده دل بوی گل از گلزار می گیرد تماشای رخش در پرده می کردم، ندانستم که…





