گنجینه جواهر ما پاک گوهری است

گنجینه جواهر ما پاک گوهری است نقدی که در خزانه ما هست بی زری است بر ما چه اعتراض که بی قدر و قیمتم؟ گوهر…

Continue Reading...

گل نزد آبی بر آتش بلبل خودکام را

گل نزد آبی بر آتش بلبل خودکام را نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را چهره خورشید رویان را سپندی لازم است از شب جمعه…

Continue Reading...

گل ازان زود به بازار رساند خود را

گل ازان زود به بازار رساند خود را که به آن گوشه دستار رساند خود را چون خط سبز، نفس سوخته ای می باید که…

Continue Reading...

گریه مستانه من از خمار چشم توست

گریه مستانه من از خمار چشم توست آه من از سرمه دنباله دار چشم توست نه همین سرگشته دارد گردش چشمت مرا چون صف مژگان…

Continue Reading...

گرفته است مرا در میان تماشایی

گرفته است مرا در میان تماشایی که در خیال نیاورده هیچ بینایی بر آستان تو دل از شکسته پایان است اگر چه می کشدم دیده…

Continue Reading...

گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما

گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما سبزی بخت شود زنگ بر آیینه ما روز تعطیل به عرفانکده مشرب نیست صبح شنبه خجل است از…

Continue Reading...

گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند

گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند در میان میکشان شور قیامت افکند چون به سیر ماهتاب آید مه شبگرد من ماه را از…

Continue Reading...

گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد

گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد نتوان در دل را به گل وسنگ برآورد خورشید نفس سوخته آمد به تماشا تا آن رخ…

Continue Reading...

گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم

گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم در بهشت نقد اینجا خانه ای می داشتم کرد تنهایی به من این خاکدان را دلنشین می…

Continue Reading...

گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است

گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است هر که را می نگرم در رخ او حیران است می توان خواند ز پشت لب…

Continue Reading...