غزلیات صائب تبریزی
زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟
زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟ گل کاغذ ز بهاران چه طراوت گیرد؟ کنج عزلت به پریشان نظران زندان است دل رم کرده محال…
زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت بعد ازان مهر از لب اظهار می باید گرفت نوبهار آمد، ره گلزار می باید گرفت داد دل…
ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را که سبز کرد خموشی زبان سوسن را کسی ز قید خزان و بهار شد آزاد که همچو…
ز می پرستی خود لاله برنمی گردد
ز می پرستی خود لاله برنمی گردد شب سیاه درونان سحر نمی گردد دمید خط و دل سخت یار نرم نشد ز دود، دیده، آیینه…
ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی
ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی شکستگی نبود در جهان بیرنگی غبار تفرقه ای نیست همچو شیر و شکر میان آتش و آب جهان بیرنگی…
ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد
ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد ز شاخ سدره وطوبی ثمر نمی گسلد اگر چو رشته تو هموارکرده ای خود را زجویبار تو…
ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم ز رنگ چهره زبان شکسته ای دارم امیدوار نباشم چرا به آزادی دل رمیده و دام گسسته…
ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز
ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز ز شمع سبز تو شد بخت این شبستان سبز ز خط پشت لبت زنده می شود دلها چنین…
ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت کلیم دست…
ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند
ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند نشد ز سوختگی دود ازین کباب بلند اگر چه خانه دل را به آب گریه رساند نشد…





