غزلیات صائب تبریزی
سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد
سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد کف دریا زطوفان مانع دریا نمی گردد زشوق پای بوس بحر در سر آتشی دارم که سیل من…
سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
سرود مجلس ما جوش مستی ازل است بط شراب در اینجا خروس بی محل است بسا شکست کز او کارها درست شود کلید رزق گدا،…
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی آغوش…
سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن وگرنه سهل باشد آب شیرین را گهر کردن پر تیر تو می ریزد به خاک ای شمع…
سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است دانه صیاد اینجا آستین افشاندن است نیست ممکن سر برآوردن به سعی از کار عشق ساحل…
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد یکی است آمدن و رفتن سبکروحان شکوفه جامه احرام از کفن…
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد این غمکده ای نیست که آباد توان کرد گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد خون…
سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی ماند
سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی ماند اگرچه در عدم باشد سخن پنهان نمی ماند نپوشد خط مشکین آب و رنگ لعل جانان را…
سپند خال لبت آتشین عذارانند
سپند خال لبت آتشین عذارانند به خون تپیده لعل تو تاجدارانند اگر چه سبعه سیاره گردشی دارند نظر به شعله خوی تو نی سوارنند نوشته…
سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام
سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام سزای من که به بیگانه آشنا شده ام کسی به خاک چو من گوهری نیندازد به…





