غزلیات صائب تبریزی
نوا پیوسته در بزم شراب ناب می باید
نوا پیوسته در بزم شراب ناب می باید مسلسل نغمه تر چون صدای آب می باید زصدق جستجو بی راهبر واصل به دریا شد سبکسیر…
چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیرد
چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیرد تذرو رنگ از رخسار گل پرواز می گیرد به خال زیر زلفی عشق رو کرده…
نه هر سخن نشناسی سخنوری داند
نه هر سخن نشناسی سخنوری داند نه هر سیاه دلی کیمیاگری داند عیار آبله دست را که می داند نه قیمت گهرست این که جوهری…
چو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزید
چو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزید کجاست سنگ که دل از ثمر گرفت مرا همان ز گوهر من چشم می شود روشن اگر…
نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما
نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما پرده بر چشم بد ایام می بندیم ما دیده خونخوار ما را نیست سیری از…
چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است
چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است نامه وا کرده است اما گفتگو پیچیده است دل ز کافر نعمتی دارد تلاش وصل یار ورنه…
نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را به گلشن لذت ترک تماشا می برد ما را دو عالم از تمنا…
ننگ کفر من به فریاد آورد ناقوس را
ننگ کفر من به فریاد آورد ناقوس را می کشد ایمان من در خون، لب افسوس را از هوای نفس ظلمانی است سیر و دور…
نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآرایی
نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآرایی به صحرا می روی، از خانه آیینه می آیی لطافت بیش ازین در پرده هستی نمی گنجد که…
نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا به سیلی سرخ دارد روی خود مرجان درین دریا هوای ساحل از سر چون حباب پوچ بیرون…





