غزلیات صائب تبریزی
ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست
ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست اگر شکسته مه شد ز آفتاب درست مرو به مجلس می اگر به توبه می لرزی سبو…
ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست ز برق حسن، سیاهی بر این نگین ننشست به گرد راه تو بیباک، چشم بد مرساد! که…
ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می ترسم
ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می ترسم همه از مار و من از مهره این مار می ترسم بلای مرغ زیرک دام زیر…
ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی
ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی ز مرغان سخنگو هم شود هندوستان خالی به قدر درد اگر می ساختم دل از فغان…
ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا
ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا که ماه از نور خورشید بلند اختر شود بینا نبرد از چشم سوزن قرب عیسی عیب کوری…
ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد
ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد نهفته در جگر سنگ چون شرارم کرد برس به داد من ای ساقی گران تمکین که…
ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد
ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد اگر بخیل به مستی کریم می گردد به جد و جهد اگر گرگ گوسفند شود شریر هم…
ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرون
ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرون چون گل از دست تو بی خواست زر آید بیرون کف خاکستر از سوختگان پیدا نیست…
ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست
ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست مهره برچیده شد و بازی طفلانه بجاست دل سیاه است اگر گشت بناگوش سفید پا اگر نیست…
روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست
روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست در گرانجان تبت وارونه را تأثیر نیست خودنمایی در غبار خط نمی آید ز خال دانه را…





