غزلیات صائب تبریزی
عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده در زمین شور تخم انداختم بی فایده چون جرس از ناله بیهوده در این کاروان خویشتن را از…
عقل را گوشه سرایی هست
عقل را گوشه سرایی هست عشق را دشت دلگشایی هست راه عشق است بی نشان، ورنه در ره عقل نقش پایی هست مرو از ره…
عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود
عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود گل این باغچه شیدایی دستار بود پاس دام و قفس خویش بدار ای صیاد ناله سوختگان خونی منقار بود…
عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را
عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را دزد چون شحنه شود امن کند عالم را آب جان را چو گهر در گره تن مگذار…
عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا گر چه من چون غنچه دارم مهر خاموشی به لب نکهت گل…
عشق اختیار دل را از دست ما گرفته
عشق اختیار دل را از دست ما گرفته طوفان عنان کشتی از ناخدا گرفته روشنگر نگاه است رخسار مه جبینان باغ و بهار بوسه است…
عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود
عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود حرامزاده کجا چون حلالزاده بود حضور دل نشود با گشاده رویی جمع که شاهراه حوادث در گشاده…
عالم ختن شد از قلم مشکسود ما
عالم ختن شد از قلم مشکسود ما جای ترحم است به زخم حسود ما برهان آدمیت ما، قدسیان بسند گو شعله زاده ای ننماید سجود…
عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد
عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد مرغ آزاد چو گردد ز قفس می رقصد ناله در انجمن وصل سرود طرب است محمل لیلی از…
عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟
عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟ رشته این شمع بی پروا کمند صرصرست خلق خوش غم های عالم را پریشان می کند چین ابروی…





