غزلیات صائب تبریزی
روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل
روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل بلبل چگونه اب نشد از حجاب گل حاجت به سر گشودن مینای غنچه نیست ما را بس است…
روزگار طرب و نوبت غم می گذرد
روزگار طرب و نوبت غم می گذرد ماتم و سور جهان زود ز هم می گذرد خواب آسودگی و عرصه هستی، هیهات صبح ازین مرحله…
رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن
رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن که دیده است ز یک شمع نه لگن روشن؟ اگر چراغ سهیل از نسیم کشته شود توان…
رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت
رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت حرکت در الف آن قامت موزون نگذاشت تا پی ناقه لیلی نشد از دشت سفید هیچ کس…
رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم
رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم بر کمر دارم کنون دستی که بر سر می زدم بود طرق قمریان انگشتر پا…
رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را مرا سرگشته دارد چشم بی پروا نگاه او…
رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال
رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال درگوش آفتاب کشد حلقه زوال فارغ زرشک آینه وآب کرده است عشاق را نظاره آن حسن بی مثال…
رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است
رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است پنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه دست خالی بر دل محتاج می باشد گران چون نداری…
راز من نقل مجالس ز صفای گهرست
راز من نقل مجالس ز صفای گهرست همچو آیینه مرا هر چه بود در نظرست زین چه حاصل که رخ یار مرا در نظرست؟ چشم…
دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست
دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست هر جا جمال هست غمی از جلال نیست شبنم به آفتاب ز روشندلی رسید پرواز آسمان تجرد به…





